در این مدت ننوشتن، آنقدر مطلب بود برای نگاشتن در موردش که گاهی در انتخاب اولویتش، گیج می شدم و ترجیح دادم از هیچ کدام ننویسم.. حال و هوای همه شان، پر از درد و ناراحتی بود و نمی خواستم حدیث هر روزه ام، از غم باشد و ...
ویژه نامه کمیته گزارشگران حقوق بشر را در اینجا ببینید و از دستش ندهید که نصف عمرتان بر فنا خواهد بود!
و مطالب خودم اینجا و اینجا و اینجا !
- به هر حال زمانه عوض شده است و این روزها، با اس ام اس، انقلاب می کنند.. برادران وزارت اطلاعات هم، با مسدود کردن سرویس های اس ام اس، در واقع تلاش کرده اند تا از وقوع یک انقلاب جلوگیری کنند حتما...
با این حال، الان که چند روز گذشته و هیچ خطری هم کیان مملکت را تهدید نمی کند، نمی دانم چرا اس ام اس های ما وصل نمی شود.
قابل توجه همه دوستانی که به این درد مشترک مبتلا هستند، پیگیری های من از طریق مرکز مخابرات، به نتیجه ای نرسید و گفتند که در سیستم ما " اس ام اس شما وصل است". احتمالا یک سیستم دیگری هم وجود دارد که از پیگیری ما خارج است. بیخود به امور مشترکین و غیره مراجعه نکنید.!
پی نوشت: روی همان صندلی، روبروی در، نشسته ای و بچه ها خودشان را قوس داده اند تا نزدیک دهانت که بهتر بشنوند.. و تو شعر می خوانی و ضبط یکی روشن است.. و بعد آرام کف می زنیم...
و تو فکر کنم که با دستمال کاغذی، عرقت را خشک می کنی و من خداحافظی میکنم...
خداحافظ رفیق، من رفتم..
خانه هنرمندان.. و صندلی روبروی در.. که حالا یک آدم بدقیافه رویش نشسته و هی زل می زند به نگاه پر حسرت من که می افتد روی صندلی.. با آن قیافه ضایعش... و چشمم را می دزدم از روی صندلی که دیگر تو رویش نیستی... و صدای هیچ شاعری در فضا نیست..
ویژه نامه کمیته گزارشگران حقوق بشر را در اینجا ببینید و از دستش ندهید که نصف عمرتان بر فنا خواهد بود!
و مطالب خودم اینجا و اینجا و اینجا !
- به هر حال زمانه عوض شده است و این روزها، با اس ام اس، انقلاب می کنند.. برادران وزارت اطلاعات هم، با مسدود کردن سرویس های اس ام اس، در واقع تلاش کرده اند تا از وقوع یک انقلاب جلوگیری کنند حتما...
با این حال، الان که چند روز گذشته و هیچ خطری هم کیان مملکت را تهدید نمی کند، نمی دانم چرا اس ام اس های ما وصل نمی شود.
قابل توجه همه دوستانی که به این درد مشترک مبتلا هستند، پیگیری های من از طریق مرکز مخابرات، به نتیجه ای نرسید و گفتند که در سیستم ما " اس ام اس شما وصل است". احتمالا یک سیستم دیگری هم وجود دارد که از پیگیری ما خارج است. بیخود به امور مشترکین و غیره مراجعه نکنید.!
پی نوشت: روی همان صندلی، روبروی در، نشسته ای و بچه ها خودشان را قوس داده اند تا نزدیک دهانت که بهتر بشنوند.. و تو شعر می خوانی و ضبط یکی روشن است.. و بعد آرام کف می زنیم...
و تو فکر کنم که با دستمال کاغذی، عرقت را خشک می کنی و من خداحافظی میکنم...
خداحافظ رفیق، من رفتم..
خانه هنرمندان.. و صندلی روبروی در.. که حالا یک آدم بدقیافه رویش نشسته و هی زل می زند به نگاه پر حسرت من که می افتد روی صندلی.. با آن قیافه ضایعش... و چشمم را می دزدم از روی صندلی که دیگر تو رویش نیستی... و صدای هیچ شاعری در فضا نیست..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر